این همه شعله و یک پر.
آس نشانم بده باور کنم.
شعله بکش بر شب تکراری ام
مرده ی این گونه خود آزاری ام.
....
شیشه ای ام سنگ ترت را بزن. تهمت پررنگ ترت را بزن.
می شکنم، می شکنم خوب من.
در به در ضربه ی پایانی ام.
ساعت خوابیده حواسش به چیست؟
خدایا، این مرد چی میگه؟!
تلخ ترین چهره ی انسانی ام.
ریز ترین ذره ی کیهانی ام.
باز من و دست به دامانی ات.
گوش مرا معرکه ی راز کن!
باز نشد قفل دهن سالهاست.
شعر تو را داغ به جانت زدند.
.
.
هر که قلم داشت هنرمند نیست.
....
..
سرخ تر از شعر مگر دیده اید؟؟
.
زنده بمان قاتل دلخواه من.
جمعه پنجم بهمن ۱۴۰۳ | ۲:۱۱ ق.ظ | یاسمن بهاری |
.: Weblog Themes By Pichak :.
