نوشتن از تو آسون نیست، مث تو یار فراوون نیست.

شعرهای عاشقانه ی زیادی هستند که به توهمات و خطاهای شناختی ما دامن می زنند.

خیلی ها به عاشقی افتخار می کنند و عشق برایشان مقدس است، بی آنکه عشق را شناخته باشند. نام هر "عشق نما" یی را عشق می گذارند.

ما آدمها حتی بهترین ها و عالی ترین هایمان هم در توصیفات عجیب غریب و تخیلیِ عشق نمی گنجیم.

بهترین و برگزیده ترین افراد این جهان با هر توصیفی، برای عده ای محبوبند و برای عده ای منفور و برای عده ای خنثی.

اما حواسمان نیست

و عشق را به افراد معمولی هم می چسبانیم. متوجه جادویش نمیشویم و ناگهان انسانی کاملا انسانی، موجودیتی فراواقعی پیدا میکند و

به فرد مورد نظر نزدیک میشویم تازه چشممان می بیند که این بت زیبا دقیقا یک انسان است شبیه خودمان. و تمام داستانهای عاشقانه ی دلخواهی ک ساخته بودیم فقط پرداخته ی ذهنمان بود.

هر چه بیشتر به عمرم اضافه میشود، توهم پرستی آدمیزاده را بیشتر و دقیق تر متوجه می شوم.

ادبیات فارسی با همه ی گنجینه بودنش، کاملا مسمومیت آور است اگر خردمان را به کار نبندیم.

و نتیجه ی این فرهنگِ پر از مه، و شعر و خیال و تقدس پرستی، همین اوضاع به هم ریخته و پرباگ ِ فعلی میشود که هیچ رقمه از باتلاقش نمیشود بیرون آمد. که هر چه دست و پا میزنی بیشتر درونش بلعیده میشوی.

.......

خرد و اندیشه و تفکر انتقادی و به دور از خطاهای شناختی، دیدنِ جهان و محتویاتش، اگر باب شود، این همه سقوط، کات می خورد.



جمعه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۳ | ۱:۳۸ ب.ظ | یاسمن بهاری |