حالت تهوع دارم.

خوبه یه بوس کوچولو بود.

حالم داره به هم میخوره.

تو ماشین اق نزن. بگیر اینو. چند ثانیه نگهش دار. .... بیا بیرون.

تو جوب؟ مگه گربه م؟

امکانات بیشتر نیس فعلا

یه دستمال بهم بده، گلوم داره میسوزه.

بفرما هر چی هست همین جا خالی کن، ماشینمو تازه شستم.

بهم دست نزن،

دکترا اجازه دارن. باید هر چی تفاله تو شیکمته خالی شه. تموم شد؟؟ صورتتو بشور حالت بهتر شه.

هوا سرده. چرا شوهرم خودش نیومد دنبالم؟

به نظرت چرا نیومد؟

نمیدونم. پس داشتم خواب می دیدم کنارمه؟

پنج ساله خوابی. چرا گریه میکنی؟

تو داری منو میدزدی. پنج سال خوابیدم؟ چطوری ممکنه؟ چرا شوهرم بیدارم نکرد؟

یعنی خانواده نداری تو؟ مادری پدری خواهر برادری چیزی ؟

داریم کجا میریم؟

خونه.

خونه که بودیم؟

اونجا خونه بود؟ پس اون ادما که باهاشون خدافظی کردی کیا بودن؟ اون همه آدم تو خونه ت چه میکردن؟

اونا خونه م رو گرفتن؟ چرا باهاشون خدافظی کردم؟ خودشون اومدن طرفم.

ببینم، راستی چرا اسم شوهرتو نمیگی؟

اسمش؟ یادم رفته.

شوهر صداش میکردی؟ شماره تلفنشو داری؟

اسمش چی بود؟ تو میدونی؟ حواس پرت شدم. اونجا آسایشگاه بود؟ چرا اونجا بودم؟ من اونو خواب دیده بودم؟ تلفن. تلفن.

............

شوهرم مرده؟ خودش گفت منو بیاری اینجا؟

حرف میزنی صدای خودتو میشنوی؟

آره میشنوم. اون کی میاد؟

میدونی به کی میگن مرده؟ بگیر این پوشه رو.

این چیه؟

خوندن که یادت مونده؟ اینو بخون من چایی درست کنم.

اسایشگاه روان؟ روان. تو روانشناسی؟

بخون بقیه شو.

سولماز مهران پور، سال تولد.. این منم؟ من اسمم سولمازه؟ این عکس منه؟!

پس تو کی هستی؟ اسمت چیه؟

اسمم؟ یادم رفته انگار، بخاطر خواب زیاده. میخوام خودمو ببینم. آینه کو؟

اوناهاش... بیا صبونه بخور، معده ت خالیه فراموشی گرفتی.

آ... این منم... چرا این شکلی ام.؟

ندیده بودی خودتو؟؟

این جوری نبودم. زیاد خوابیدم. خیلی زیاد. عوض شده همه چی.

تو اسایشگاه کسی صدات نمیکرد؟

شوهرم؟ چرا صدام کنه کنارش بودم دیگه.

پرستارا؟ بیا غذا بخور. کم کم یادت میاد.

تو کی هستی؟

بذار اول خودتو یادت بیاری.

تو شوهرمی؟ تو رو هم یادم رفته بوده؟

😊 آره. وقتی یادت نیست چه فرقی میکنه دیگه؟

تصادف کردم؟ چرا هیچی یادم نیست؟ قیافه م عوض شده تو عوض شدی.



یکشنبه هشتم مهر ۱۴۰۳ | ۱۰:۳۶ ق.ظ | یاسمن بهاری |